روزهای اول در خانه
به نام خدایی که موجود به این کوچولویی رو خلق کرد و محبتش رو تو دل مادر و پدر جا داد اخ که چه کیفی داره تو تو بغلمی عزیزم . احساس می کنم خیلی مسئولیت سنگینی در قبال تو که یک فرشته هستی دارم خدا بهم کمک کنه . امروز ده روزه که تو به زندگی ما رنگ و بوی تازه ای دادی . وقتی تورو به خونه اوردیم همه به کمکمون اومدن و تنهامون نگذاشتن بیشتر از همه مامان جون که عین این ده روز رو پیش ما بود و خیلی زحمت کشید و گاهی انقدر دلم واسش می سوخت که گریم می گرفت . بعدش هم خاله سیمین که دیگه مثل همیشه سنگ تموم گذاشت . دیشب شب اول محرم بود و هیئت های خونه مامان جون شروع شده . امشب هم مامان جون دیگه رفت خونه . البته گفته صبح ها میاد تا وقتی احمد آقا ب...
نویسنده :
منتظر
19:22





